نترس

اگه یروزی دخترم عاشق شد بهش یاد میدم از عشق نترسه!

 

میگم در کنار منطق به احساساتش هم اهمیت بده

بهش یاد میدم عشق ربطی به موفقیت و کارش نداره و چیز بدی نیس

بهش میگم اگه آدمش آدم درستی باشه هییییییچ عیبی نداره و خودشو عذاب نده

مادر من خیلی مادر خوبیه و نسبت به اطرافیان روشن فکر تره ولیییی همیشه من رو از عشق ترسوند:))

همیشه بهم گفت با عقلت تصمیم بگیر تا دلت رو نشکونن

همیشه بهم گفت عشق باعث میشه از زندگیت ببری و به هدفت نرسی

همیشه بهم گفت عشق اولویت نداره و باید به عنوان آخرین چیز بهش فکر کنی

همیشه بهم گفت همه میخوان ازت سوءاستفاده کنن و حواست به خودت باشه

همیشه بهم گفت حتی ی لحظه هم فکر نکن که بخوای عشق رو به غرورت ترجیح بدی و هیچ آدمی ارزشش رو نداره

و من با این حرفا بزرگ شدم و بزرگ ترررر:))

با همون وحشتی که از عشق داشتم عاشق شدم!!

و ترسیدم:)

نخواستم قبول کنم این عشقو

خودم رو گناهکار میدونستم

عشق رو یک حس مزاحم میدونستم و شخص مورد علاقمو ی مانع برای زندگیم

و این شد حال و روز الانم:))

مشکل که یکی دوتا نیس:)

دیروز وقتی که عین چییی عصبی و ناراحت بودم یهو دیدمش:))

داشت با رفیقش حرف میزد...

من و که دید ساکت شد و داشت نگاه میکرد

مامانم باهام بود خیلی گرم سلام و علیک کرد اما من نمیخواستم آدم حسابش کنم ولی وقتی اونجوری ساکت شده بودن و داشتن نگاه میکردن نمیشد عن بازی در آورد

زیر لب سلام کردم که حتی خودمم بزور شنیدم و سر تکون دادم براشون و رد شدم:))

ولی نتونستم نگاهش نکنم

معلوم نیس دیگه کی قراره ببینمش...

الان ایران نیست:))

امروز پرواز داشت فکر کنم

میدونید همیشه اون نگاهای لحظه ی آخری که بهم مینداخت رو دوست داشتم و دارم:))

وقتایی که میدونه قراره همو تا مدتها نبینیم

یجوری نگاه میکنه که همه ی عوضی بازیاش یادم بره و بازم دوسش داشته باشم...

دیروز وقتی دیدمشون داشت با رفیقش میخندید و بخاطر ی قضیه ای خیلی خوشحال بود ولی وقتی قیافه ی ناراحت و چشمای سرخ شدم رو دید ساکت شد و فقط با ناراحتی نگام کرد

همین بس نیست؟

لعنتی خوب بلده دلبری کنه برام:))

حالا فهمیدید بلاتکلیفی که میگم چیه؟

اینه که نمیدونم هنوزم دوستم داره یا نه؟

اینه که نمیدونم منتظر بمونم یا مثل خودش عوضی بازی دربیارم

فقط اینو میدونم که خیلی دوستش دارم خیلییییییی

+شاید بگید که چقدر خیالبافی و ی نگاه رو به چه چیزایی تفسیر میکنی

اصن یکی از دلایلی که هیچوقت با رفیقام درد و دل نمیکنم همینه

میترسم تو دلشون بخندن بهم

ولی من میشناسمش

اون موقع هایی که نازمو میکشید خوب یادمه:))

اصن یکی از درد های من اینه که خوش خیال نیستم و همیشه سعی میکنم منطقی باشم...

بخاطر همین منطقی بودنمه که الان ندارمش:))

 

کادو های گشنگم^_^

مامانم اینا امروز رفته بودن خرید

 

اومدنی برام لاک و اسپری و مام و شال گرفتن واسه ولنتاین و تولدم:d

دیروزم ی تونیک گوگولی گرفت که روش قلب داشت میگفت واسه ولنتاینت:d

بعلهههه ما معمولیا ولنتاینمون با خانوادمونه

برای تولدم هم بهش گفتم همینا کافیه حالا اگه اصرار داری چند تا لاک و کتاب بگیر

کلا با اینجور کادو های کوچیک اما زیاد بیشتر حال میکنم تا ی کادوی گرون

خیلی جذااااب ترن خب*_*

کاش دختری مثل من نداشتن:((

درسته بعضی وقتا بد میشن ولی همونشم  واسه فشاریه که بخاطر من تحمل میکنن

نگرانمن...

راستش خودم هم نگران خودمم:))

اصن ولش کن

این پست رو گذاشتم که وب رو از اون حالت تیره و تار در بیارم

الان من واسه تولدم قدری روحیه دارم:d

روز دوست داشتنیه برام

خدا کنه اون روزم به گند کشیده نشه

+هنوز تولدم نشده هاااا چندروزی مونده

الان پیشواز رفتیم

++روز تولدم اولش حالم خوبه بعد به دلگیر ترین حالت ممکن میرسم چون اونی که میخوام تولدمو تبریک نمیگه:))

+++حالم بهتره

ولی هنوزم فکر میکنم تنها راه نجاتم...:))

+++فکر کنم فقط منم که راجب ولنتاین پست نذاشتم:d

من برعکس یسریا این روزو غرب زدگی نمیدونم چون ی جشن بین المللیه و ربطی به خارجی و ایرانی نداره://

(بیاید بخاطر سینگل بودنمون این روز رو به بقیه زهر نکنیم)

ولی خب همونقدر که 25 بهمن رو پاس میدارید حواستون به 5 اسفند روز سپندارمذگان هم باشه و اون موقع هم جیب همدیگه رو خالی کنید

اوکی بچه های گلم؟

 

 

هی زندگی کردنو یادم میره حتی یادم میره که یادم میره...

چقدر انگشت خودم رفت تو چشم
و چقدر هر روز با دست خودم تنبیه میشم
اه
من ع خود شاکی ام حاجی
بم خوش نمیگذره هر جا میرم حاجی
یه جوری شده رو فرم باشم یه روز
همه ازم میپرسن خوشحالی برا چی
اه
بابا من این نبودم
انقدر هر روز پخش زمین نبودم
چی میخواستمو چی در اومد
نگا دیگ بم کیا تیکه میپرونن

از لای پنجره جوونیمو فوت میکنمو...

چندروزه نیومدم

 

 

الانم نمیخواستم بیام:))

از ی طرف  کلی کار داشتم و از ی طرف هم پر بودم و هستم از ناله و غم...

چی بگم؟

خسته شدم

این چند روز اینقدرررر داغونم که بعد چند ماه یا شایدم چند سال به طور مرتب دارم نماز میخونم

دیشب به خدا گفتم اگه به هرکدوم از حرفام گوش نمیدی لااقل فقط این آخرین کار رو بکن و تمومش کن این زندگیو

دیگه نمیکشم

خستم از این حال و روز

خیلی خستم:))

بخدااااا این حرفی که میزنم از رو چس ناله و چرت و پرت گویی نیس

واقعااااا اگه نباشم واسه همه بهتره

واسه همههههههههههه

زندگی من به تهش رسیده:))

فقط دوتا اتفاق میتونه نجاتم بده

اولیشو که حالا فهمیدم هیچوقت اتفاق نمیوفته و دومیشم مرگه...

بعد مرگمم قطعا اتفاقای خوبی برام نمیوفته:))

ولی خب حداقل بقیه راحت میشن

حالم از خودم و زندگیم و اطرافیانم بهم میخوره...

همیشه آخررر حرف زدنام با خدا بهش میگفتم/میگم راضیم به رضای تو

ولی خب نمیشه اون خشنودیش تو خشنودی من باشه؟:))

+نخونید وبلاگمو:))

هی گند میزنم تو حالتون

همه انرژی منفی هامو منتقل میکنم...

ببخشییید♥

+آهنگ وبم خیلی منه:))

+قطعا دلیل حال بدم عنتربرقی نیس

هنوز اونقدر ضعیف نشدم که به خاطر جنس مخالف یا هر آدمیییی از زندگی ببرم و بخوام بمیرم

خوش به حال اون آدمایی که فقط غمشون عشق و عاشقیه:))

نیس؟

میومد روبروم وایمیساد و زل میزد بهت:))

 

میدیدمت وقتی میرفتی کنارش...

چجوری بغضم نگیره؟

چقدر سخت بود که بی تفاوت رفتار کنم...

ولی تونستم!!

به ظاهر ریلکس بودم ولی از درون داشتم میمردمممممممم

دارم از هم میپاشم

برات مهم نیست؟

دیگه کم آوردم

منه احمق فکر میکردم یذرررررررررررره هم که شده تونستم از حسم بهت کم کنم

 

نشد...

تا دیدمت قلبم ریخت

تا دیدمت قلب احمقم تند تند میزد انگار که میخواست در بیاد از تو سینم...

آخه خدا خودش ندید من این همه بدبختی و دغدغه دارم؟

تو دیگه چی میگی وسط این حال و روزم؟

تورو دیگه کجای دلم بذارم عوضی؟

تا نیم ساعت گیج و منگ بودم

هی میخواستم برگردم و فقططططططط نگات کنم و جلوی خودمو میگرفتم

این انصافه؟

هروقت تو اطرافم یا حتی فیلما میبینم ی پسر خودشو به آب آتیش میزنه واسه رسیدن به فرد مورد علاقش حسودیم میشه

تو از این کارا بلد نبودی؟:)

کاش پسر بودم...

پسرا عاشق میشن نمیگم نمیشن

ولییییی اینقدر عذاب نمیکشن

ولییی اینقدر دق نمیکنن

خیلی راحت تر میتونن کنار بذارن و بیخیال بشن

کاش این قلبم عاقل شه یکم

کاااااااااااش...

+ببخشید اگه وبتون نمیام

حالم اصن خوب نیس:))

این چه مسخره بازیهههه:/

حالم خوب نیس

 

روحی منظورم نیستاااا

جسمی:///

قفسه سینم درد میکنه و نمیتونم نفس بکشم اصن

جلوی خودمم میگیرم که قیافم ضایع نشه تا مامان دوباره نگران نشه

اگه بفهمه دوباره شلوغش میکنه و هی استرس میگیره://

تو این هیری ویری همینو کم داشتم فقط

+برای شما پیش اومده؟چیکار باید بکنم الان؟

با عرض معذرت خررررر نباشیم:|

بابام میگفت وقتی داشتن برمیگشتن ی عده جمع شده بودن هی میگفتن الله اکبر و هی مرگ بر آمریکا و از این چرت و پرتا میگفتن و آتیش بازی و...

گفتم دیدم از آسمون:///

پوکر شده بودم واقعاااا

میگفت:منم شیشه رو کشیدم پایین گفتم:وسط خوشحالیاتون،گوجه شده کیلو ده هزار تومان:/

+از صمیم قلبم ی دمت گرررررم بهش گفتم:|||♡

واقعا در توانم نبود اگه خانوادم هم اینقدر ساده بودن:/

جینگیلی اسرائیل فینگیلی آمریکا://

دلم میخواد ی استوری بذارم که:هرکی فردا میخواد بره راهپیمایی و جینگیلی  فینگیلی راه بندازه بهم خبر بده تا همین الان بلاکش کنم-_-

والا://

احترام به عقاید هم حدی داره دیگه در توانم نیس به این ی مورد احترام بذارم

ولی حیف که نمیشه:((

کاش ی پیج پیوی داشتم تا راحت بودم:///

+به من بگید که شماها قصد ندارید برید؟

همین دیگهههه:d

مرسی که اینقدر خوبید:d

 

ینی تو این دو روز که بساط چس نالم به راه بود هی با کامنتاتون دلگرمی میدادید*_*

منم هروقت کامنتا رو میخوندم ناخوداگاه ی لبخند میومد گوشه ی لبم❤

خلاصه که دمتوووون گرم❤❤❤

حالم خوب  خوبه^^

در حال حاضر خونه غرق در سکوته و ته تغاری هم کنارم خوابش برده و هر چند دقیقه یبار تکون میخوره و غر میزنه و با قربون صدقه ی من مواجه میشه و دوباره خوابش میبره

صورتشو میبینم و هی بوسش میکنم

چجوری خوب نباشم آخه؟*_*

قربونش بررررم♥

فقط استرس داره خفم میکنه-_-

خدا میشه بخیر بگذرونه؟:(

اصن ولش کن

دوباره نریم تو فاز آه و ناله-_-

دیگه چی بگممممممممم؟

آهااا

الان به تنها چیزی که اهمیت نمیدم عنتربرقیه:d

اینقده کار و استرس ریخته رو سرم که اصن عنتربرقی بره گمشه

والاااا

من از کارهام عقب بمونم اون پاسخگوئه یا اون دوست دختر عن تررر از خودش؟://

نگااااه من رو دوباره بی ادب کردن:/

ایشششششششششش

+بیاید  یکاری کنیم بلکه یکم از این جو خارج بشیم:d

ضایع ترین کراشی که داشتید چجور آدمی بوده؟

++من هنوز که هنوزه یاد بعضی از کراشام میوفتم خندم میگیره از این حجم اسکل بودن:d

پاشو...

ولی تو تو همه ی روزای بد و گندت دووم آوردی و رفتی جلو

 

اوضاع رو بهتر کردی و جنگیدی و دست نکشیدی:)

الانم همین کارو کن

میدونم سخته و  دیگه خسته شدی

اما 75 درصد راه رو رفتی

حیفه بیخیال بشی...

حالا دوتا گزینه جلوته

اولیش اینه که بازم قوی باشی و بجنگی

دومیش اینه که تسلیم شی و مثل ی دختر ضعیف بشینی ی گوشه و غصه بخوری

ولی یادت بمونه رویات چیه:))

میخوای چیکار کنی با آرزوهات؟

یکباااار دیگه سعی کن که بشه

یکبار دیگه دستتو بگیر به زانوهات و  پاشو

اگه بازم نشد تمومش کن و گزینه ی دوم رو انتخاب کن!

هوووم؟

+قرارمون چی بود؟

قرار بود بشی اون دختر قوی و مستقل که بقیه نیاز دارن بهش نه اون به بقیه

تا اون موقع حق نداری به جز بابا رو هیچ مردی حساب باز کنی و بهش تکیه کنی حله؟

این روزا رو نباید یادم بره...

بغض داری؟ اروم نیستی؟ دلت براش تنگ شده؟

حالا یاد لحظه ای بیفت که اون همه ی
بیقراری های تو رو دید...اما چشاشو بست و رفت...!

 

میشه یکم زندگی نکنم؟:(

راستشو بگم؟

 

هنوز به اون درجه از نا امیدی نرسیدم که بگم دلم میخواد بمیرم و از این حرفا...

ولی دلم میخواد چند ماهیی برم کما:))

واضح تر بگم این میشه که دلم چند ماهی زندگی نکردن میخواد:))

کاش میشد زندگی هم گزینه ی دی اکتیو داشت

وقتایی که حال الان من رو داری و از همه چی خسته ای

دی اکتیو کنی و یکم استراحت کنی و از نبودنت لذت ببری...

بعد ی مدت دوباره برگردی و با انگیزه ی بیشتری ادامه بدی:)

من نا امید نیستم از زندگی

هنوز ته ته تههه دلم امید دارم

هنوزم حس میکنم خدا قراره سورپرایزم کنه و ی روزی بیاد که بگم بالاخره شد...

ی روزی که حالم واقعااا خوبه

ولی الان احتیاج به استراحت دارم

ولی الان خستممم

کاش میشد یکم زندگی نکنم

کاااش...

نمیخوام دوباره انرژی منفی بدم ولی دست خودم نیس:(

شبا چندین و چند بار از خواب میپرم و یاد تموم مشکلات و دغدغه هام میوفتم و نگرانی و غم حمله میکنه بهم:))

وسط خنده هام یهو یاد تموم غما و مشکلاتم میوفتم بغضم میگیره

حس  وحشتناکیه

خیلی خیلییی وحشتناک...

دست و دلم به هیچ کاری نمیره!!

کاش خدا ی نگاه بندازه ببینه چقدرر خستم و ی کاری کنه

لااقل از پست قبل عبرت بگیرید:/

http://nikolaa.blogfa.com/post/1711

 

 

 

+دیشب همین رفیقم گفت میخوام برم لیزر ولی از عوارضش میترسم

منم این پست رو بهش معرفی کردم تا دیگه نترسه:d

++خانومه آقا میلاد شما هم این پست رو بخون و نترس:d

+++یکی هم به من بگه که نترسم

و پشم هایش:d

دیروز مهمون داشتیم
یکی از دوستای خانوادگیمون اومده بودن شمال

و خب هممون به گروه های دو نفره تقسیم شدیم:d

بابام و رفیقش:d(شوعر خانواده)

مامانم و رفیقش:d(زن خانواده)

من و رفیقم:d(دختر خانواده)

داداشم و رفیقش:d(پسر خانواده)

و بعد از ساعتی هرگروه ی اتاقی رو اشغال کرد تا راحت تر باهم حرف بزنن

بحث ما جوونا که به درد بزگترا نمیخورد و برعکس

بذاااارید از سوتی همین رفیقم بگم براتون:/

وقتی که تو راه شمال بودن تو جاده که ترافیک شد رفیقم پنجره رو میده پایین تا یکم هوا بخوره و خیلی ریلکس هم تکیه میده به ماشین و دستشم میذاره رو شیشه:d

بعد ی مدت حس میکنه که دارن نگاش میکنن و وقتی زیرچشمی ی نگاه میندازه میبینه بعلهههه ی ماشین مدل بالا که چند تا پسر جذاب و خفن هم توشن زل زدن بهش

اونم یهو جوگیر میشه و روشو میکنه اونور که مثلا من بهتون اهمیت نمیدم و به هیچ جام نیستید

میبینه نخیرررر اونا بیخیال نمیشن و همینجور زل زدن://

بعد از اینکه این ماجرا رو برام تعریف کرد و میگفت اسکل بودن و از این حرفا

ی نگاه به دستش انداختم بعد گفتم حاجییی پشمات:////////

نگووو خانوم چند وقتیه حال نداشته بره اپیلاسیون بعد با اعتماد به نفس فراوون ی تونیک آستین سه ربع پوشیده:///

از اونجایی هم که ترافیک بوده و شیشه هردوتا ماشین پایین بوده و ماشینا دقیقا بغل هم بودن ، پشماش تو چشم بودن و داشتن دلبری میکردن واسه پسرا:d

خدا نصیب گرگ بیابون هم نکنه

همینقدر مسخره://

دیروز با بابام به طرز وحشتناکی دعوام شد

و خب از صبح تا حالا مامانم رفته بالا منبر که زنگ بزن و عذرخواهی کن و از این حرفا-_-

هی هم میگفت که مرده و غرور داره و از همه مهمتر باباته تو باید عذرخواهی کنی

خلاصه که زنگ زدم و باهاش صحبت کردم و عذرخواهی و از حرفاا:d

بهش گفتم ببخشید میگه چی رو بهت ببخشم؟:/

گفتم بیا و اینجوری نکنیم://

 

+من یکی از عادت های مزخرفی که دارم اینه نمیتونم عذرخواهی کنم-_-

خیلیییی باید مقصر بودنم برام مشخص باشه تا راحت عذرخواهی کنم

خیلییی سختمه این موضوع

و خب مامانم امروز هی داشت صحبت میکرد که تو زندگی مشترک نباید اینجوری باشم و از این حرفا...

و طرز صحیح رفتار با شوهر گرامی رو داشت آموزش میداد بهم://(شوهر کجا بود)

و خب وقتی یکم فکر کردم به حرفاش به این نتیجه رسیدم که مشکل اصلی من و عنتربرقی هم سر همین قضیه بود

دوتا آدم مغرور خورده بودیم به پست هم و ریدیم بهم://

همینقدر مسخره است غرور://

ولی خب همینه که هست

تخم مرغ بد:/

دیشب ساعت 1 نصفه شب حس کردم حوصلم واقعااااا سر رفته:/

رفتم ی نیمرو درست کردم خوردم

بعد دیدم بازم حوصلم سر رفته و عصبیم

دوباره رفتم آشپزخونه داشتم فکر میکردم چی درست کنم؟

به این نتیجه رسیدم که بازم نیمرو منطقی ترین چیزه

ساعت 1 نصفه شب قرمه سبزی نمیتونم بپزم که:///

نه که خیلی بلدم واسه همینه

و خب بعد از این دومین تخم مرغ رو خوردم از شدت عذاب وجدان به خاطر کالری ها خوابم نمیبرد-_-

البته خب رفتار طبیعی بود

من دیروز روز خیلیییی مزخرفی داشتم و بخاطر گریه ی زیاد زیرچشمم گود افتاده بود اصن

در این حد مزخرف://

منم هروقت عصبیم هی میخورم تا کمتر حرص بخورم و گریه کنم

حتی وقتایی که هتلم و دسترسی به آشپزخونه و یخچال ندارم میرم چیپس و پفک و پاستیل و شکلات و...میگیرم

بعد هی تو اتاق راه میرم و پفکارو میچپونم تو دهنم:///

نمیشد منم از این آدما بودم که موقع عصبانیت و ناراحتی هی میگن میل ندااارم؟

از اون چس بازیا هم به من نیومده:((

فقط از این گوه بازیا به من اومده:(((

 

فقط همین:))

هرکه مرا دید تورا نفرین کرد

و من حواس خدا را پرت کردم که مبادا بشنود...

تولدت مبارک:)

 

+میدونم رفیقات امشب بخاطر ی سری مسائل اونقدررر ذهنشون درگیره که ممکنه یادشون رفته باشه...

ولی من که یادت بودم فقط نمیتونم بهت تبریک بگم همین:)

هی رفتم تو صفحه ی چتت و تایپ کردم تولدت مبارک و بعد پاک کردم

یعنی در حد ی تولدت مبارک ساده هم حقی ندارم ازت؟

نه:))

الان که میخوام این حرفو بزنم بغض کردم و قلبم انگار تیر میکشه ولی امیدوارم اون دوست دختر عنت به خاطر کاراش تولدتو فراموش نکرده باشه و بهت ی تبریک درست و حسابی گفته باشه که ی وقت دلت نگیره...

کااااش دلت نگیره امشب

من...

منننن

دوستت دارم

همین:)

 

 

 

قرار بود فراموشت کنم که...

فردا تولد عنتربرقیه

چقدر حس گندیه که حتی یک تبریک هم نمیتونم بهش بگم...

تولدش مبارک خودش و دوست دخترش:))

 

بعد نوشت:دارم عکساشو میبینم و به طور غیر ارادی ی لبخند رو لبمه و خودمو کنترل میکنم که با صدای بلند قربونش نرم-_-

چجوری بخوابم؟:(

هرکی تا الان خوابیده خوش به حالش

چون از این ساعت به بعد قراره دلتنگی گوه بزنه تو حالمون

 

+قرص خواب هم تموم شده:(

کاش دنیا بهم ی دختر بده:)

https://dl.asra-music14.com/persian%20music/single/Justina%20-%20Kash%20Donya%20Behem%20Ye%20Dokhtar%20Bede%20%28320%29.mp3

 

 

 

میخوام بدون اجازه ی مرد نفس بکشه

میخوام پرنده هارو بدون قفس بکشه

میخوام فرشته نباشه خطا جزوی از زمینه

میخوام زن باشه زن بمیره زنیت همینه:)

کاش دنیا بهم ی دختر بده

که بدونه دنیا جای خوبی میشه براش...

 

 

آهنگ وب:)

بارونی که میباره از چشمامه دلگیرم از هر کی که تو دنیامه

 

همیشه وقتی اینجوری داغونم تو رو به راهم میکنی میدونم:)

اومدنمو تبریک میگم بهتون:d

سلااام من اومدم^^

 

ینی الان هستم ولی اینقدرر خستم که اصن مخم پاسخگو نیس-_-

دستمم به تایپ کردن نمیره

فقط گفتم سلامی بکنم خدمتتون و از این حرفا

+چقدر آپدیت جدید بلاگفا چرنده:/

چیه این آخه...

همش چند روز نبودما

همین دیگه:d

دیشب رفتم خرید و بر خلاف سری های قبل با خریدام واقعا حال کردم^^

سری های قبل همچین هم خریدامو دوس نداشتم

اینقدرررر لباسای بنجول و بی ریخت زیاده که میخوره تو ذوق آدم:/

منم بعد از دو ساعت گشتن و کل مغازه هارو زیر و رو کردن ی چیز معمولی میخریدم چون چیزی نبود که خیلیییی خوشم بیاد ازش:(

ولی دیشبببببببببب  از همه خریدام خوشم اومد^^

این موفقیت بزرگ رو بهم تبریک نمیگید؟

رفته بودم مانتو بخرم ولی از این پالتو تمام خز ها گرفتم:d

البته خزش مصنوعی بود

نمیفهمم چطور میتونن پالتو با خز طبیعی بگیرن؟خجالت نمیکشن واقعا؟

من که همیشه مصنوعی میگیرم چون واقعا نمیتونم این موضوع رو هضم کنم

البته این که پول اون پالتو ها رو هم ندارم تاثیر داره رو تصمیمم

چقدررر گرون شده همه چیزززززززز

دهانم وا مونده بود

البته الان چون نزدیک عیده قیمت ها آف خوردن ولی در کل همه چی خیلی گرونه-_-

من دیگه تا عید غلط بکنم اگه بخوام برم خرید:/

+خداییش طراحای لباس قصد ندارن ی خلاقیتی به خرج بدن؟

دیشب اکثر لباسایی که میدیدم یا خیلی معمولی بود یا سال های قبل خریده بودمشون یا خز شده بود یا واسه این بچه شاخ ها فقط خوب بود و...

چه وضشه؟:/

++عاقااااا چقدرر تعداد این دخترشاخا زیاد شده:/

فقط اون لحظه ای که لحنشونو لاتی میکنن و وسط خیابون همدیگرو به فحش ناموسی میبندن و بعد میخندن

لاناتی ها نمیگن پشمامون میریزه از شدت خفن بودنشون؟://

+++یبار به عنتربرقی گفته بودم اگه بخوان ی دختر رو راضی کنن باید ببرنش خرید و اگه بخوان ی پسر رو راضی کنن روشش با غذاس:d

اونم میگفت ینی اگه من تورو بردارم ببرم خرید میتونم راضیت کنم؟

میگفتم نوووچ من فرق دارم

ولی چرت میگفتم من اگه برم خرید تا یکی دوروز شارژم

من میتونم:))

من میتونم بیست چهار ساعت بهت فکر کنم و بعد که دیدمت اصلا نگاهتم نکنم

من میتونم از حسادت بمیرم اما با اونی که باهاته بلند بلند بخندم که نشون بدم بی تفاوتم

میتونم وقتی ناراحتی خودمو بزنم به بیخیالی و بخندم ولی بعدا به خاطر ناراحتیت دق کنم
میتونم وقتی نگاهم میکنی خودمو بزنم به اون راه ولی بعدا قربون اون چشمات برم

میتونم عاشقت باشم و تو فکر کنی ازت متنفرم

میتونم از دلتنگی دق کنم ولی سراغتم نگیرم

میتونم وقتایی که مریض میشی بی تفاوت رفتار کنم ولی وقتی ازت دور میشم بغض کنم

میتونم وقتی داری راجب دخترا صحبت میکنی بی تفاوت باشم و بخندم ولی از درون آتیش بگیرم

من میتونم خیلی کارا کنم ولی نمیدونم چرا نمیتونم راحت فراموشت کنم:))

:(

پس بدین فرصت خنده هامو

پس بدین شادی تو صدامو

پس بدین قلب عشق آشنامو
لااقل پس بدین گریه هامو …

دتوکس واتر

عاااو اینو یادم رفت بگم

دتوکس واتر با پرتقال درست کردم

مامانم پیشنهاد داد اگه میخوای درست کنی اولش همینقدر ساده درست و کن ببین اصن میتونی بخوری یا نه؟

اگه اوکی بودم باهاش میخوام برم سرکه سیب بگیرم و اون دتوکس واتر چربی سوز رو درست کنم^^

همه موادشو داریم ولی سرکه سیب نداریم-_-

فعلا همین یکی رو هم امتحان نکردم

هی میخوام برم امتحان کنم و میترسم خوشم نیاد ضایع بشم

یکی من رو بپاشونه:d

لعنت به این زندگی-_-

امشب با بابام بحثم شد:d

البته الان باهم آشتی کردیم و اوضاع اوکیه

ولی خیلییی بد دعوامون شد-_-

مامانم در طول بازی هی میومد میگفت چرا حرص اینارو میخورید و چته چرا اینقدر ناراحتی و چمیدونم مملکت به گند کشیده شده و این پولا میره تو جیب اینا و مردم دارن از گرسنگی میمیرن و از این حرفا

منم هی داشتم قانعش میکردم که توروخدا الان بیخیال شو به اندازه کافی اعصابمون خرده و وضع مملکت چه ربطی به این بازی داره؟-_-

اونم میگفت ذوق این بازیو *جناب ر* و دار و دستش باید بکنن چون ایران مال ایناست فقط و بووووق(سانسور ها رو حال کردید؟:d)

منم یهو قاطی کردم گفتم 40 سال پیش که جو گرفته بود مردمو و فکر کردن قراره خوش به حالشون بشه باید به فکر این حال و روز هم میبودن به من چههه اصن من دارم اینجا فوتبالمو میبینم

بابام هم یهو قاطی کرد که ینی چی این حرفا رو میزنی و از کی تا حالا اینقدر سیاسی شدی و دوس داری سر خودتو به باد بدی و...(دقت کردید هممون یهو قاط زدیم؟😂)

منم هی میگفتم حقیقته و حقیقت هم تلخه:/

نیم ساعت داشتیم دعوا میکردیم که حرفمو پس بگیرم و ابراز پشیمونی کنم ولی منم کوتاه نمیومدم:/

نباید هم کوتاه میومدم

مگه دروغ گفتم خب؟

از این حساسیت های بابا خوشم نمیاد

خودش حرفامو قبول داره ولی از به زبون آوردن این موضوع خوشش نمیاد

من نمیتونم خفه خون بگیرم

وضع مملکت عقده شده رو دلم

بعضی وقتا به این فکر میکنم که چه گناهی کردم که ایران به دنیا اومدم؟

اگه اینجا نبودم به من و استعدادم خیلییی بیشتر از اینا احترام گذاشته میشد ولی الان چی؟

حالم از خودم و این زندگی داره بهم میخوره و انگیزه هام روز به روز کمتر میشه

همه چی شده پارتی بازی

حتی اون بنده های خدایی که میخوان کنکور بدن هم همین وضع رو دارن

ماشالله اینقدر سهمیه زیاده که...

خودمم دوست ندارم پست سیاسی بذارم چون اینجا جاش نیس

ولی اینو دلم میخواست بنویسم نمیدونم چرا

شاید چون یکی از دلایل  حال بدمه

+امشب یهو دلم کشید و رفتم وضو گرفتم و نماز خوندم... نمیدونم از آخرین باری که نماز خوندم چند ماه میگذره ولی آروم شدم یکم

بعدشم دو رکعت نماز حاجت خوندم تا شاید ی نگاهی هم به من بندازه:))

خیلی حال و روز گندی دارم خیلیییییییی

کسی نزدیک من نشه:|

سگ تو روح داوررر

گوه تو رووووووش

مرتیکه آشغال حرومزاده

اه اه اه

چی بود این؟

عین سگگگگگگگ حرص خوردیم

لعنت به همشون

واااای

داور پدر سگ

کثااااافتT_T

حداقل ی گلللل نزدن که دلمون خوش بشه

چقدررر مزخرف حذف شدیم...

قهرمان نشدنمون تنها خوبیش اینه که کیروش گورشو گم میکنه میره و دیگه ریختشو نمیبینیم:/

وااااای پارمون کردن اینا که:|||

فااااااک:(

هییی گفتیم 2_0 نبازیم و ی گل بزنیم ولی دوستان لطف کردن سومی رو هم زدن:)))

دست مریزاد!!

واقعا بازی لذت بخشی بود

احمقااااا