امشب با بابام بحثم شد:d
البته الان باهم آشتی کردیم و اوضاع اوکیه
ولی خیلییی بد دعوامون شد-_-
مامانم در طول بازی هی میومد میگفت چرا حرص اینارو میخورید و چته چرا اینقدر ناراحتی و چمیدونم مملکت به گند کشیده شده و این پولا میره تو جیب اینا و مردم دارن از گرسنگی میمیرن و از این حرفا
منم هی داشتم قانعش میکردم که توروخدا الان بیخیال شو به اندازه کافی اعصابمون خرده و وضع مملکت چه ربطی به این بازی داره؟-_-
اونم میگفت ذوق این بازیو *جناب ر* و دار و دستش باید بکنن چون ایران مال ایناست فقط و بووووق(سانسور ها رو حال کردید؟:d)
منم یهو قاطی کردم گفتم 40 سال پیش که جو گرفته بود مردمو و فکر کردن قراره خوش به حالشون بشه باید به فکر این حال و روز هم میبودن به من چههه اصن من دارم اینجا فوتبالمو میبینم
بابام هم یهو قاطی کرد که ینی چی این حرفا رو میزنی و از کی تا حالا اینقدر سیاسی شدی و دوس داری سر خودتو به باد بدی و...(دقت کردید هممون یهو قاط زدیم؟😂)
منم هی میگفتم حقیقته و حقیقت هم تلخه:/
نیم ساعت داشتیم دعوا میکردیم که حرفمو پس بگیرم و ابراز پشیمونی کنم ولی منم کوتاه نمیومدم:/
نباید هم کوتاه میومدم
مگه دروغ گفتم خب؟
از این حساسیت های بابا خوشم نمیاد
خودش حرفامو قبول داره ولی از به زبون آوردن این موضوع خوشش نمیاد
من نمیتونم خفه خون بگیرم
وضع مملکت عقده شده رو دلم
بعضی وقتا به این فکر میکنم که چه گناهی کردم که ایران به دنیا اومدم؟
اگه اینجا نبودم به من و استعدادم خیلییی بیشتر از اینا احترام گذاشته میشد ولی الان چی؟
حالم از خودم و این زندگی داره بهم میخوره و انگیزه هام روز به روز کمتر میشه
همه چی شده پارتی بازی
حتی اون بنده های خدایی که میخوان کنکور بدن هم همین وضع رو دارن
ماشالله اینقدر سهمیه زیاده که...
خودمم دوست ندارم پست سیاسی بذارم چون اینجا جاش نیس
ولی اینو دلم میخواست بنویسم نمیدونم چرا
شاید چون یکی از دلایل حال بدمه
+امشب یهو دلم کشید و رفتم وضو گرفتم و نماز خوندم... نمیدونم از آخرین باری که نماز خوندم چند ماه میگذره ولی آروم شدم یکم
بعدشم دو رکعت نماز حاجت خوندم تا شاید ی نگاهی هم به من بندازه:))
خیلی حال و روز گندی دارم خیلیییییییی