از لای پنجره جوونیمو فوت میکنمو...
چندروزه نیومدم
الانم نمیخواستم بیام:))
از ی طرف کلی کار داشتم و از ی طرف هم پر بودم و هستم از ناله و غم...
چی بگم؟
خسته شدم
این چند روز اینقدرررر داغونم که بعد چند ماه یا شایدم چند سال به طور مرتب دارم نماز میخونم
دیشب به خدا گفتم اگه به هرکدوم از حرفام گوش نمیدی لااقل فقط این آخرین کار رو بکن و تمومش کن این زندگیو
دیگه نمیکشم
خستم از این حال و روز
خیلی خستم:))
بخدااااا این حرفی که میزنم از رو چس ناله و چرت و پرت گویی نیس
واقعااااا اگه نباشم واسه همه بهتره
واسه همههههههههههه
زندگی من به تهش رسیده:))
فقط دوتا اتفاق میتونه نجاتم بده
اولیشو که حالا فهمیدم هیچوقت اتفاق نمیوفته و دومیشم مرگه...
بعد مرگمم قطعا اتفاقای خوبی برام نمیوفته:))
ولی خب حداقل بقیه راحت میشن
حالم از خودم و زندگیم و اطرافیانم بهم میخوره...
همیشه آخررر حرف زدنام با خدا بهش میگفتم/میگم راضیم به رضای تو
ولی خب نمیشه اون خشنودیش تو خشنودی من باشه؟:))
+نخونید وبلاگمو:))
هی گند میزنم تو حالتون
همه انرژی منفی هامو منتقل میکنم...
ببخشییید♥
+آهنگ وبم خیلی منه:))
+قطعا دلیل حال بدم عنتربرقی نیس
هنوز اونقدر ضعیف نشدم که به خاطر جنس مخالف یا هر آدمیییی از زندگی ببرم و بخوام بمیرم
خوش به حال اون آدمایی که فقط غمشون عشق و عاشقیه:))