تووو همین حال گند دلتنگی که دارم...
وقتی به این فکر میکنم که ممکنه پایان این همه دلتنگی و صبر خوش باشه قند تو دلم آب میشه...
حتی تصور رسیدن بهش باعث میشه قلبم تند تند بزنه و نا خودآگاه لبخند بزنم:)
خدا میبینه مگه نه؟!میبینه این حالمو...
گفته بودم که صمیمی ترین رفیقم میدونمش دیگه؟!
خب رفیق صمیمی آدم هم قطعا خوشحالیشو میخواد مگه نه؟
شاید از نظر خیلیا اینکه خداااای خودمو یا به عبارتی خالق خودمو رفیق صمیمیم بدونم و اینقدر راحت راجبش حرف بزنم و سرش غر بزنم و ... گنااه باشه!
ولی من اینم...یه عمر اینجوری آرامش گرفتم از این به بعدم همینه:)
من با خدای خودم رفیقم و ازش برای خودم یه چیز وحشتناک نساختم که منتظره کوچیکترین خطایی کنم یا موهامو نپوشونم و چمیدونم نماز نخونم تا بندازتم تو آتیش و اینجوری کنه و اونجوری کنه و ...
حالا هرچی میخوان بگن من عقیدم عوض نمیشه:)
رفیق صمیمیم منتظره به وقتش خوشحالم کنه و این حس خوب رو بهم هدیه بده میدونم:))
اصن همین الان که یهو پر شدم از حس خوب و حال بدم کمتر شد رفیقم باعثشه و داره بهم لبخند میزنه:)