داشتم کرم میزدم که برم بیرون

بابام اومده تو اتاق

میگه چقدر میمالی؟

هرچقدر هم بزنی چیزیو عوض نمیکنه و همونی هستی که بودی

بعدم هار هار خندید رفت بیرون:///

منم همونجا پوکر موندم:|||||||

حالا جالبش اینه که به جز مهمونی و مواقع خاص من اصن کرم پودر نمیزنم ...

ضد افتابم رنگیه!

با ی رژ:||||||

چه مالیدنی؟چه کشکی؟

حالا از این بگذریم... یکی از رفیقای بچگیمو دیدم

خیلی هم اتفاقی:|

یعنی یهو چشممون افتاد بهم،یکم همدیگه رو نگاه کردیم و شناختیم

باهم دست دادیم و اینا

و با ی لبخند احمقانه جفتمون هی بهم میگفتیم خوبی؟قربونت برم!چخبر؟فدات شم

خوشحال شدم دیدمت

عزیزمممممم چقدر عوض شدی

بعدم با همون لبخند احمقانه و همون دیالوگای تکراری(قربون صدقه)باهم خدافظی کردیم

خوبه اون موقع ها باهم کارد و پنیر بودیما:///

وقتی هم که از پیشش رفتم در پوکر ترین حالت ممکن بودم:|||

اگه یکی از رفیقام من رو اون لحظه با اون لبخند و اون حجممممممم از قربون صدقه میدید قطعا پاره میشد از خنده😂

قطعاااااااا

حالا بعدش دوباره چندتا دیگه از رفیقای قدیمیمو دیدم(خودمم تعجب کردم از این حجم رفیق دیدن:|)

یکیش هم شمارمو ازم گرفت:d

این هردوسال یبار ممکنه من رو ببینه و هردفعه هم ازم شماره میگیره تا دوسال بعد که میاد میگه چرا خبری ازت نیس؟من شمارتو ندارماااااا

به من شمارتو بده:|

ولی درکل بچه باحالیه خوشم میاد ازش:d