دیشب مامانم افطاری به خانواده پدریم گفت بیان خونمون

 

بعد بازی پرسپولیس رو داشتیم میدیدیم

شوهر عمه و عموم خیلی استقلالین مخصوصا عموم:|

حالا وقتی هم که من اومدم طبقه بالا دیدم پرسپولیس ی گل خورده:||

خودم عصبی ترین بودم اونا هم هی میگفتن که چرا ماشین سازی اینجوری بازی میکنه؟نکنه پرسپولیس ی گل دیگه بزنه؟

سپاهان چرا گل نمیزنه؟

استقلال هم 10 درصد شانس داره ها؟

بازم همه چی دست به دست هم میده که پرسپولیس قهرمان بشه

منم از بس ناخونامو فشار دادم تو گوشت دستم که جای ناخونام مونده:|

ینی اگه رفیقام بودن ی لگد زده بودم بهشون و چند تا فحشم بارشون کرده بودم و از خونم انداخته بودمشون بیرون:|||||||||||||||||

و خب هرچی میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که یکی از شرط های ازدواجم این باشه که شوهرم پرسپولیسی باشه

واگرنه این زندگی دوامی نخواهد داشت:d

+دیشب که دیدم ی سریا روزن یهو امروز صبح دلم خواست روزه بگیرم

بعد که یاد فشار کارام و غش و ضعف بعدش افتادم ی لعنت بر شیطونی فرستادم و رفتم ی لیوان آب خوردم:||||||||

احتمالا اون دوتا شب قدر رو روزه بگیرم