گفتم که مامان اینا میخوان برن باغ؟

صبح رفتن و منم نرفتم باهاشون:d

از صبح تا حالا تنهام و اصلا هم بهم بد نگذشته

بابام گفت فردا غروب بیا منم گفتم ببینم چی میشه

آخه ایران بازی داره فردا و میخوام در آرامش کامل بازیشو ببینم:/

+الانم در کمال خونسردی دارم آهنگ گوش میدم و وویس میدم به رفیقم و کلی خرت و پرت از پاستیل و ترشک و شکلات گرفته تا چیپس و پفک و کرانچی جلومه^^

و بعدش هم اگه فیلم ترسناک باحالی پیدا کردم میبینم

مشخصه چقدر داره خوش میگذره؟*_*